مير حسين بن معين الدين ميبدى يزدى

57

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى )

نظّام از متكلّمان « 1 » درين مسئله موافق صوفيّه است ، مىگويد جسم مركّب از « 2 » اعراض است و وجود اعراض در هرآن متجدّد مىشود . فتح صوفيّه گويند چنانچه « 3 » كنه ذات حقّ معلوم نيست ، كنه « 4 » صفات او هم معلوم نيست ؛ ليكن چون اشعّهء صفات بر ماهيّت انسان تابيده ، ادراك آن بوجه « 5 » معتدّ به مىتوان « 6 » ، و وجوب وجود كه انسان را نيست در فهم آن قاصرست . و امّهات صفات « حيات » و « علم » و « ارادت » و « قدرت » و « سمع » و « بصر » و « كلام » است و ايشان را « ائمّهء سبعه » گويند ، و بعضى بجاى « سميع » و « بصير » ، « جواد » و « مقسط » آورده‌اند . و امام الائمّه نزد جمعى « حىّ » است و نزد مولانا كمال الدّين عبد الرّزّاق « عالم » و « 7 » در اوّل نظر به‌آنست كه حيات شرط علم است و در ثانى به‌آنكه علم اشرف از حياتست . و صفات حقّ عين ذاتست باتّفاق صوفيّه و حكما ، يعنى مترتّب مىشود بر مجرّد ذات حقّ آنچه مترتّب مىشود بر ذات ممكن با « 8 » صفت ، مثلا ذات تو كافى نيست در انكشاف اشيا بر تو و تا صفت علم كه مبدأ انكشاف است به تو قايم نباشد ، انكشاف حاصل نشود ، بخلاف ذات خدا كه او در انكشاف اشيا محتاج نيست بصفتى كه « 9 » قايم باشد به او ، بلكه ذات او مبدأ انكشاف است و به اين اعتبار عين علم است ؛ پس ذات و صفات متّحدند در حقيقت و متغايرند در مفهوم . و مرجع اين سخن نفى صفاتست با حصول نتايج و ثمرات آن از ذات تنها . و اشارت به اينست آنچه حضرت « 10 » مرتضى ، عليه السّلام ، فرموده « 11 » : « كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه « 12 » » و فى بعض الرّوايات : « كمال الإخلاص » . و توهّم نكنى كه برين تقدير نتوان گفت « 13 » خدا عالم است ؛ چه مراد از عالم ذاتيست كه اشيا برو

--> ( 1 ) . E : متكلمين ، F : - از متكلمان . ( 2 ) . F : + هيولى . ( 3 ) . G : - چنانچه . ( 4 ) . F : كه . ( 5 ) . D : بوجهى . ( 6 ) . F : + نمود . ( 7 ) . D : عليم . ( 8 ) . D : يا . ( 9 ) . G : و صفتى كه . ( 10 ) . CG : - حضرت . ( 11 ) . C : فرمود . ( 12 ) . نهج البلاغة : 39 . ( 13 ) . E : + كه .